ســئوال : این تصویر استعاره از چیست ؟

  

                  

    برای من این تصویر مقدمه ای از سلسله تصاویر ذهنی است از استعاره های گوناگون به صورت عام و یادآوری است از یک دوره، زمان و مکان بصورت خاص. یادآور سال 79، سالی پرکار و پرفرازو نشیب. حضور در کلاس طرح 2 مهندس شهرام گل امینی تجربه جدیدی از یک طرح معماری برای اکثر دانشجویان آن دوره بود. هرچند مهندس گل امینی طراوت سالهای قبل در آتلیه های طراحی را نداشت، اما اندک رمق باقی مانده از حضور استاد در کلاس طرح، تجارب متعددی برای دانشجویان فراهم می­نمود. عنوان پروژه طراحی یک هنرستان هنرهای تجسمی بود. سایت پروژه یک زمین سه ضلعی محصور در خیابانهای اطراف و یک میدان مرکزی مشرف بر سایت بود. جلسه نخست با معرفی سایت و ارائه برنامه فیزیکی و توضیح و تفسیر آن آغاز شد و در جلسات بعد بصورت آتلیه ای کنکاش طراحی ادامه یافت.

مهمترین دغدغه مهندس گل امینی در شروع طراحی، کانسپت و  لزوم حرکت در مسیر کانسپت اولیه طراحی بود، اما شناخت اندک دانشجویان از فرایند طراحی به دلیل عدم آموزش صحیح معماری از یک سو و نبود امکانات آموزشی مناسب و کتابخانه مجهز و ورود کامپیوتر به عرصه طراحی و عدم دسترسی یا عدم آشنایی اکثر دانشجویان با کامپیوتر از سوی دیگر مزید بر علت شده بود تا فرایند خلاقانه در مسیر طراحی به درستی تجربه نشود. در این دوره اکثر کارها بصورت کاملا دستی طراحی می­شد و اکثرا، ارائه نهایی هم مبتنی بر کار با راپید و ساخت ماکت بود.

در مورد کانسپت هم که اولین قدم طراحی محسوب می­شد، گاها چیزهای عجیب و غریبی چون کانسپتی از طلوع و غروب خورشید و دیگر چیزها مطرح می­شد که  حکایت از نا آشنایی اغلب دانشجویان از این مقوله داشت.

  

         

  

ایده من در طراحی، ابتدا از خود موضوع طرح آغاز شد. موضوع، طراحی یک هنرستان بود که به هنرهای تجسمی می­پرداخت. ذهنیت من از مخاطبین این هنرستان، دانش آموزانی بودند که دوره تحصیلات مقدماتی را طی کرده و وارد این مجموعه می­شدند و به عبارتی از یک سطح علمی نازل به یک سطح متعالی صعود می­کردند. از طرفی هم این هنرستان کارکردی معمول نداشت و به آموزش در زمینه هنرهای تجسمی متمرکز بود، بنابراین از لحاظ عملکردی و حسی، طول دوره آموزش در این مجموعه همراه با یک حس تعلیق بین گذشته و آینده بود. حس تعلیقی که از معماری خاص ساختمان احساس می­شد، می­بایست حق انتخاب مسیر از حداقل های خاکی تا تعالی روحی را برای مخاطب جلوه گر می­ساخت.

   

       

  

بنابراین توصیفات به این نتیجه رسیدم که ساختمان باید دارای حرکتی پیوسته از سطح زمین تا یک نقطه اوج در انتها باشد و پرسپکتیوها و نقاط دیدی در نقطه ورود به ساختمان این حرکت پیوسته از سطح لنداسکیپ را تداعی نماید. بنابراین نقطه تماس پوسته ساختمان با زمین را از جانب میدان مشرف بر سایت در نظر گرفتم که از طرفی هم ورودی اصلی مجموعه در آن سمت بود و نقطه خروج را در قسمتی از ساختمان که بالاترین ارتفاع را داشت قرار دادم. ورودی مجموعه دارای سقف پیوسته ای بود که بصورت شیبدار طراحی شده بود و بام سبز پیوسته ای بین زمین و سقف محسوب می­شد. نورگیرهای سقفی با ریتم و ابعاد متنوع در این بام شیبدار، جلوه خاصی در لحظه ورود به ساختمان ایجاد می­کرد.

 

       

  

       

 

خود ساختمان هم دارای دو بخش یا دوباله اصلی بود. که یک بخش به کلاسهای تئوری و یک بخش به آتلیه های طراحی اختصاص داشت. فضای میان این دو بخش هم راهروی مرکزی بود که با نورگیرهای سقفی و پله های سرتاسری مناظر متعددی ایجاد می­کرد. یک آمفی تئاتر هم در زیر حیاط طراحی شده بود که به نوعی سکونت زیر زمین و سیالیت روی زمین در طراحی آن مد نظر بود. وجود پوسته های پیوسته و شیبدار که در بخشی، سطح زمین و در بخشی دیگر سقف ساختمان را تشکیل می­داد هم باعث ایجاد حرکت و سیالیت بیشتر در کشف فضا می­شد.

بصورت کلی می­توان گفت ایده طرح، استعاره ای از صعود و پرواز، منطبق بر یک حس تعلیق بود که تداعی کننده لحظه برخاستن یک هواپیما یا یک پرنده از سطح زمین بود. هرچند این ایده بسیار نازل به نظر می­رسد اما با یک دید منتقدانه می­توان آن را در قلمرو "استعاره" در طراحی قرار داد.

   

       

   

       

 

کلا استفاده از استعاره، یکی از روشهای آفرینش و خلاقیت در معماری است. استعاره را می­توان در سه دسته طبقه بندی کرد:

-  استعاره نامحسوس(Intangible Metaphor)  : هنگامی پدید می­آید که سرچشمه نخستین خلق اثر، نوعی مفهوم، ایده، حالت انسانی یا کیفیتی ویژه (مثل فردیت، طبیعی بودن، عمومیت، سنت یا فرهنگ) باشد.

-  استعاره محسوس(tangible Metaphor)  : هنگامی ایجاد می­شود که منشا آغازین خلق اثر، بعضی از ویژگی های بصری یا مادی باشد (خانه ای شبیه قلعه یا سقفی شبیه گنبد آسمان). 

-    استعاره ترکیبی(Combined Metaphor)  : آنی است که شامل این هر دو سرمنشا به گونه ای توامان است.

  

در استعاره محسوس، توان بالقوه استعاره وابسته به میزان "کشف پذیر بودن" ویژگی های بصری است. نمونه های سهل الوصول، تعابیر ظاهری استعاره­اند. این "سطحی بودن" پسندیده نیست، زیرا ما را از مقصود استعاره خود و نیز از خلق شایسته اثر دور می­کند. آفرینش جدید همواره باید چیزی بیش از شباهت های ظاهری با سرمنشا استعاره، برای بیان داشته باشد. به وضوح می­توان دریافت که دیریافت ترین، طاقت فرساترین و در عین حال کاراترین نوع استعاره، استعاره ترکیبی است. این موضوع به ویژه هنگامی صادق است که اثر خلق شده، ضمن قطع ارتباط با خاطرات بصری و عینی سرمنشاء استعاره، ویژگی های بنیادین آن را حفظ نموده و حتی ارتقاء بخشد. هر سه نوع استعاره را می­توان با توجه به دو موضوع به گونه ای دقیق تر متمایز کرد:

    الف: توان آنها در برآورده ساختن ارزیابی نقادانه

    ب: دستیابی به اهداف طراحی

    

     

معماران در قرن بیستم به خوبی با مفهوم استعاره آشنا شده اند و حتی برخی از جنبش های معماری در طول این قرن به وسیله استعاره هایی که به کار برده اند مشخص و برجسته شده اند. به عنوان مثال "ماشین" استعاره جنبش مدرن بوده و "خرابه ها" به عنوان استعاره جنبش پست مدرن شناخته شده است. یکی از موفق ترین معماران در استفاده از استعاره در طراحی آلوار آلتوست. او کسی است که ساختمانهای خود را بر اساس استعاره های نامحسوس پدید آورده بود. ساختمانهای آلتو به عنوان کنشی استعاری، بر مبنای مفاهیمی چون فردیت، طبیعی بودن، عمومیت و نظایر آن پدید آمده اند. ادعای اساسی آلتو چیزی جز پذیرفتن این این ایده نیست که می­توان ساختمانهایی را بر مبنای استعاره نامحسوس انسانیت (Humanity) که شاید والاترین تمام استعاره ها باشد، بوجود آورد .

  

      

  

معماران ژاپنی هم از جمله جدیدترین طرفداران راهبرد استعاری بوده اند. بعضی از بهترین معماران ژاپنی متاخر همچون "آراتا ایسوزاکی، کازوهیروایشی، مینورو تاکه یاما، کازوشینوهارا و کیشو کوروکاوا" پیوسته از استعاره الهام گرفته اند. در میان این معماران شاید کازوشینوهارا قویترین معمار معاصر ژاپن باشد و کسی است که می­تواند "لوییس باراگان" شرق دور قلمداد شود. وی به نوعی بیان سه بعدی از فهم ادبی ویژگی های ژاپنی، چون سکوت و سادگی در برابر زرق و برق دست یافته. خانه های شینوهارا نتیجه تلاشهای وی برای آفرینش گری در فضای سنت شاعرانه "هایکو" هستند. در این معنا معماری وی را می­توان به عنوان تلاشی در جهت خلاقیت با استفاده از استعاره هایکو تلقی کرد. فراتر رفتن از حد و اندازه های آلتو و ساختن خانه با استفاده از استعاره سکوت و استعاره هایکو، خود دلیل رویکرد منحصر به فرد ژاپنی است. معماری شینوهارا، مانند معماری باراگان و آلتو، به مرتبه ای معنوی تعلق دارد؛ جایی که همنشینی و تلفیق عناصر محلی و ملی در نهایت به ایجاد بیانی جهانی انجامیده اند. در این میان استعاره اولیه ناپدید می­شود یا کاملا کشف نشده باقی می ماند و در عوض حال و هوایی معنوی، فضایی جدید و سنتزی تازه متولد می­شود.        

منبع بخش پایانی: آنتونیادیس،آنتونی سی.1381.بوطیقای معماری(جلد اول:راهبردهای نامحسوس به سوی خلاقیت معماری).ترجمه احمدرضا آی.انتشارات سروش.