از دیـد منتقـد - ۱

  

نقدی بر حاشیـه فضــــای رویــــداد

  

   

From Criticizer s Viewpoint - 1

A Critic on Event Space s Marginalia

  

    از ابتدای فعالیت وبلاگ فضای رویداد، بخشی تحت عنوان اتاق رای گیری ایجاد شد که به نظر سنجی برای موفق ترین معمار ایرانی مقیم خارج از کشور می پرداخت؛ چندی پیش دوست عزیزمان ابولفضل حبیبی با دقت نظر خاصی به فضای رویداد، مطلبی را در نقد اتاق رای گیری فضای رویداد نوشتند. در بخشی از این نوشته آمده است:

  

 " تصور می کنم کسانی که از بدو تولد (یا حتی نوجوانی) در خارج از ایران بوده اند را نمی توان معمار ایرانی نامید، چراکه تنها مدرک شناسایی ایشان (احتمالا) عنوان ایرانی را با خود دارد، درحالیکه ذهنیت ها، دیدگاه هایشان به معماری و ... بیشتر براساس جریانات بین المللی شکل گرفته است. درواقع منظورم اینست در حالیکه به آندو می توان گفت معمار ژاپنی؛ فرشید موسوی، محسن مصطفوی، خواهران حریری و ... برای ما تفاوت چندانی با زاها حدید ندارند، همه معمارهایی خارجی هستند که تنها اسم ایران، عراق یا هرجای دیگری را در شناسنامه خود دارند."

  

    با مطالعه مطالب فوق در وبلاگ DigiZen اولین چیزی که به ذهنم رسید حقانیت این نوشته بود، چراکه صرفا داشتن نامها، هویت کاری و اجتماعی یک شخص را معین نمی کند. برای اینکه قضیه به درستی برایم قابل فهم شود به سراغ مجله معمار 40 رفتم که ویژه جایزه معمار 85 است. با کمی کلنجار رفتن با صفحات مجله، طرح های شسته رفته و شیکی را دیدم که همگی دست پخت معماران معاصر ایرانی بودند. معمارانی که به قول ابولفضل حبیبی نه تنها اسم ایرانی دارند بلکه ذهنیت ها و دیدگاه هایشان به معماری بر اساس جریانات فکری و اجتماعی داخل ایران شکل گرفته است. معمارانی که سالها پشتوانه غنی معماری سنتی ایرانی را حس کرده اند و اکنون جوایز رنگی معمار 85 را از آن خود نموده اند. برای پی بردن به ذهنیت ایرانی این معماران معاصر کافی است کمی در آثار آنها دقیق شد. هرچند شاید تنها، عنوان و تیتر فارسی بالای طرح ها مشخصه ایرانی بودن آنها باشد اما تنها وجهی که به جرات می توان گفت ترسیم کننده هویت در اکثر کارهای معاصر ایرانی است یا مقررات شهرداری است و یا مصالح موجود در بازار ایران که آنها را از انواع مشابه خارجی خود متمایز می کند تا شاید بیانگر زبانی نوین در عرصه معماری باشد و ادعایی حاصل گردد که این معماری صرفا مختص ایران است و در هر جای جهان رنگ و بوی ایرانی دارد. اما فارغ از این مزاح های بی مزه باید پرسید کدام ایرانی، کدام معماری و کدام هویت ؟؟؟ اصولا معماران معاصر ما، حداقل آنهایی که می شناسیم 3 دسته هستند:

 

 -   دسته اول، معماران داخلی که سردر گم میان هویت تاریخی خود و مدرنیته غربی نمی دانند به کدامین سو در حرکتند و یا نمی توانند زبان مشترکی برای معماری معاصر ایران پیدا کنند.

 -   دسته دوم، معماران مقیم خارج همانند کامران دیبا که معتقد است معماری تنها در چهارچوب سرزمین مادریش معنا دارد و خارج از آن بی معناست.

 -   دسته سوم، معماران مقیم خارجی همچون هادی تهرانی یا فرشید موسوی که خارج از عقاید دو گروه فوق تکلیف خود را با جهان یکسره کرده اند و به دنبال بیانی جهانی در معماری هستند و از دیدگاه نگارنده این گروه هرچند معمارانی مطرح در عرصه بین المللی هستند اما نام ایرانی آنها افتخاری مثال زدنی برای معماران ایرانی است .

    اگر امروز مثالهایی همچون "آندو" یا "گروه معماران هلندی" در جهان مطرح می­شود بی شک باید گفت که آنها روح کلی حاکم بر مدرنیسم در معماری را پذیرفته­اند و کارهای آنها خارج از چهارچوب معماری مدرن نیست و تنها شاخه هایی با هویتی مستقل بر پیکره مدرنیسم افزوده اند. اما در مورد معماری معاصر ایران قضیه چیز دیگری است. واقعیت اینست که معماری معاصر ما لااقل از دوران قاجار به این طرف اصولا نتوانسته با مدرنیسم غربی کنار آید و یا حداقل میان بنیان های فکری مدرنیسم و تاریخ غنی معماری ایرانی دیالوگی سازنده برقرار نماید. البته این کار بسیار دشواری است، چراکه اصولا مدرنیسم ریشه در نفی تاریخ دارد و برقراری پیوند میان دو عنصر ناهمگن مشکل می نماید.به هر حال در این وادی بی کران، گروهی سنت و هویت را ودیعه ای الهی می دانند که بدون وجود آنها، وجود خود را بی معنی می شمارند حال آنکه گروهی دیگر آنها را دامهایی برای مردمان جهان سومی تلقی می­کنند. در ادامه این بحث خلاصه ای از میزگردی در باب معماری ایران را از زبان تنی چند از اساتید معماری ایران از جمله مرحوم هادی میرمیران، علی اکبر صارمی، بهرام شیردل و ... خواهید خواند.