اول یه چند بیت از شیخ اجل سعدی بخونید حالتون جا بیاد :

 

بر ماجرای خسرو و شیرین قلم کشید

شوری که در میان من است و میان دوست

فریاد مردمان همه از دست دشمن است

فریاد سعدی از دل نامهربان دوست

 

این که تو داری قیامتست نه قامت

وین نه تبسم که معجزست و کرامت

هر که تماشای روی چون قمرت کرد

سینه سپر کرد پیش تیر ملامت

 

خوب عرض کنم که:

 

1-.............

 

2-  تو امتحانات ما دو تا خلاصه مقاله فرستادیم برای این همایش معماری اسلامی تبریز. حالا  برای ما نامه فرستاده که مقاله شما پذیرفته شده، اصل مقاله را ارسال نمایید. آخه یکی نیست بگه برادر من لا اقل می نوشتی عنوان مقاله رو ما بدونیم کدوم یکی پذیرفته شده که همونو بفرستیم.حالا کسی اطلاع نداره که این همایش احتمالا سایتی نداره که ما از اونجا بتونیم بفهمیم چی به چیه؟

             

3-  بمیرم برای همه دلای سوخته!!!

 

4- این تصویر هم کتابخانه آلوار آلتو.( Viipuri Public Library). یکی از اون ایده هایی که یه مدت باهاش زندگی کردم.به نظر من عالیه ولی هیچ وقت چنین کتابخانه ای را در ایران طراحی نکنید.......چرا؟چون جواب نمی دهد...توضیح بیشتر بماند برای دفعه بعد.البته شاید در فنلاند هم جواب نداده . چون آلتو وقتی 20 سال بعد دوباره از این کانسپت استفاده می کند.نکات خاصی را لحاظ می کند.

کتابخانه viipuri

 

5- تا چند دقیقه دیگه برای حدود یه هفته می رم مسافرت ترحیمی-تفریحی....پس فعلا خدا نگهدار و بدرود.

 

در آخر هم چند بیتی از این غزل خدای حافظ:

 

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش

گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند

خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش

جای آن است که خون موج زند در دل لعل

زین تغابن که خزف می شکند بازارش

...ای که در کوچه معشوقه ما می گذری

بر حذر باش گه سر می شکند دیوارش

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش...